یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند
شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه
بعد زرافه بهش می گه : این همه مدت کجا بودی ؟
مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست کنم
خنده بر لب… شوق در دل… غم ها دور… سلامتي همراه… وصل ها نزديک… مهربوني ها سبز… کينه ها بر باد… همچو طبيعت نو شويم… شادي هديه دهيم…
امیدواریم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو
با امیدهایش برتو ای عزیز ترین مبارک باشد.
آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید ،
دل من نیز پر بود ، وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید .
+
نوشته شده در چهارشنبه
1387/12/28ساعت 19:28  توسط ندا
|